دیروز رکورد زدم تو خواستگار !!!!
یکی از زن عموهام دیروز به مامانم تلفن زده و گفته یکی از همسایه های خوبمون دنبال یک دختر خوشگل و خوش اخلاق و با کمالات و کارمند و تک دختر و کم جمعیت و با خانواده و تحصیلکرده و ... می گردیم که تو سنهای بین 30 تا 35 سال باشه !!!!!!!!!!!!!!!!
برای پسرم که کارمند اداره راهنمایی و رانندگی هستش و خونه و ماشینم داره و سنشم 45 ساله !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بابا مردم دیگه خیلی خوش اشتها شدن !
بعد زن عموم منو معرفی کرده و تازه به مامانم گفته کلی از ستاره تعریف کردم و گفتم همه اینها رو داره که هیچی تازه تو حساب بانکیشم 2 زار هم داره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یعنی از عصبانیت دیروز کلمو می خواستم بزنم دیوار !به زمین و زمان گیر می دادم !
بابا تو که پسرت 45 سالشه برو سراغ یک دختر 40 ساله که منتظر یک کیسی تو این سنه !نه یک دختر 30 ساله !هم اون دختر ازدواج می کنه هم پسر ترشیده تو !
به نظرم بین دختر سن بالا و پسر سن بالا فرق زیاده دختره گاهی اوقات مجبوره به این سن برسه چون انتخاب می شه ولی پسر چی ؟!!!
تازه با افتخارم می گه هم خونه داره هم ماشین ! نه پس می خواستی تو این سن رسیده و مجرد هم هستش اینها رو هم نداشته باشه !!!! دخترهاش دیگه اینها رو دارن تازه تو سنین کمتر !
خلاصه ما که تو ... این جماعت خواستگار موندیم !!!!(در جای خالی هر چی دوست داشتین بگذارید)
خدایی نه سنم نه به چهره ام می خوره نه روحیاتم به یک مرد 45 ساله ! نمی دونم چطور این پیشنهاد رو به من دادن !!!
عجب !!!!!!!
چند روز بعد همديگر رو ديديم و گفت كه ديگه طاقت نداره كه صبر كنه و تا محرم و صفر نيومده بيايم و كار رو تموم كنيم و رسميش كنيم !

منم راستش درسته گفته بود كه مدركشو از اونجا گرفته ولي ذوست داشتم مطمئن بشم ولي خوب روم نمي شد بگم مدركتو ببينم كه ! از طرفي كارشم اصلا به رشته تحصيليش نمي خورد و مي گفت اينجا بايد به استخدام ارتش در بيام و نمي تونم و نمي خوام اين اتفاق بيوفته !؟براي همين خيلي سعي كردم بتونم از هر طريقي اينو بفهمم !
بعد از دو روز از اين حرفهاي عاشقانه و ... كسي كه هر روز چندين بار تماس مي گرفت و اس ام اس مي داد ازش هيچ خبري نشد !!! و من بهش زنگ و يا اس ام اس مي زدم جواب نمي داد !!! هم نگرانش شدم و هم عجيب بود و ...! بعدش در جواب يك اس ام اس كه از اين بابت ناراحت بودم گفت من دارم تو فرودگاه فلان جا كار مي كنم شبانه روزي و وقت ندارم و نمي گذارن تلفني صحبت كنم و از اين حرفها !!!
منم بهش گفتم كه يك خبر مي دادي نه اينكه دو روز بي خبر بگذاري بك دفعه بري كه !؟ بعد عصباني شد و با صداي بلند گفت من براي تو دارم اين همه كار مي كنم كه زودتر بتونم چكهامو پاس كنم و بتونم زودتر بريم سر خونمون و ... !!! فك كن هنوز هيچي نشده بود منت دادن حتي بدهي هاي خودشو داشت روي من مي گذاشت !؟ و اينكه تو اعصاب منو بهم مي ريزي با اين حرفها !!! برخوردش برام اصلا قابل قبول نبود ؟!
دو روز گذشت و ديدم خبري نشد براي همين تماس گرفتم و تا اومدم گفتم كجايي ازت خبري نيست و ... باز ناراحت شد كه چرا اين حرفو مي زني و من سر كارم و ...!!!البته بيشترم براي اين بود كه بدونم طرف كيه و كجاست و چكاره هستش تماس گرفتم !!!
اين گذشت و تا اينكه مي خواستم يك روز ببينمش و بيشتر در اين مورد با هم صحبت كنيم و بهتره ديداري باشه براي همين يكبار تلفن زدم گفت خوابم حالا ساعت 9.5 صبح پنجشنبه ! ظهر زنگ زدم باز جواب نداد ! بعد از ظهر ساعت 5 تماس گرفتم جواب نداد ! منم خيلي ناراحت شدم اصلا تعادل نداشت و اصلا احساس كردم به شخصيتم داره تو هين مي شه ! بعد يك اس ام اس دادم و از اين رفتارش احساس ناراحتي كردم و فك كنم گفتم هر طور راحتي يا يك همچين جملهاي ! اينو فرستادم كه ديدم زنگ زد ه عصباني كه چرا اينو فرستادي و با صداي بلند كه منظورت از اين اس ام اس چي بود و ...! شوكه شده بودم !خودش یکبار تماس می گرفت و به هر دلیلی من جواب نمی تونستم بدام زود هزار تا چیز به من می گفت و ناراحتی و ... ولی حالا خودش !!! گفتم خوب من هر چي تماس مي گيرم تو جواب نميدي منم یکی از همون جمله هایی که خودت برام می فرستادی فرستادم براش! اونم گفت من خواب بودم و خستم و ... گفتم يعني تو از ديشب تا امروز ساعت 6 بعد از ظهر يكسره خوابي ؟ تازه مي خواي بخوابي قشنگ بگو يعني يكبارم دستشويي جايي نرفتي كه بخواي اين جمله رو به من بگي !! بعدشم گفت الان مي خوام برم با خانوادم خوش بگذرونم !! باور نكردني بود نمی دونم چرا فک می کرد من نمی تونم خوشی اونو با خانواده اش ببینم! اصلا نمی دونم اون زمان این چه جمله مسخره ای بود که من می شنیدم ازش ! و چه ربطی داشت به بحث ما !؟ و يا چرا چيزي كه اينقدر عجله داشت بي دليل و بدون حرفي و يا عملي و ... بهش بي تفاوت شد بود و براش وقت نمي گذاشت !
این اختلاف از همین جا شروع شد و هر روز شدت پیدا می کرد و هر روز برام غیر قابل باور ؟!چطور ممکن بود ! فقط چیزی که اذیتم می کرد این بود که عمداً کاری می کرد که در زمانی که اشتباهی و کاری انجام می داد توپ رو می نداخت زمین منو تازه من محاکمه هم می شدم !
در واقع از همون موقع قیدشو زدم می دونستم بهم نمی خوریم ولی یک جورایی لجم رو در آورده بود و این حس که چرا اینطوری یک دفعه ورق رو بر گردونده بود برام جای سوال بزرگی بود !!
تو همین گیر و دار بودیم که من یکبار دیگه تماس گرفتم که یک صحبتی داشته باشیم و منم حرفهامو کارهایی که آخر بچگی و نا پختگی بود رو بهش بگم و بعد هم خدا حافظی و تمام کردن ماجرا ! و جالب زیر بار یک دیدار هم نمی رفت و همش می گفت کار دارم ! تو جلسم !تو منو درک نمی کنی و من برای تو آینده دارم زحمت می کشم و ...!!! وقتی گوشی رو برداشت گفت الان دارم با یک خانمی صحبت می کنم و از ش خواستگاری می کنم برای دوستم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
'گفتم تو اول مشكل خودت رو حل كن و به سر انجام برسون بعد برو براي ديگران خواستگاري و ...! (ايشون اعتقاد داشتن اينقدر كه توانايي و تجربه دارن كه دوستانشون همه ازش مشاوره مي گيرن )!!
منم گفتم خوب بعدا با من تماس بگيرين كارتون دارم ؟! نمي دونم چرا دوست داشتم چهار تا حرف مي زدم بعد خودم رو كنار مي كشيدم ! كه گويا اونم خودش مي دونست و دست پيش مي گرفت پس نيوفته ؟!
بعد هم تماس گرفت كه من دارم مي رم دبي و چند كشور ديگه و ... ! بمونه بعد از سفرم الان اين گير دادنهاي شما منو آزار مي ده !!!گفتم چه گيري مگه من الاف تو هستم كه ببينم شما كي دوست داري و وقت داري بياي و يا نياي !!! يا خانواده من مسخره تو هستن !نه به اون شوري كه مي خواستي در عزض دو هفته عقد كني نه به الان كه يم گي برم و نزديك عيد بيام و ...!؟
بعد هم رفت دبي ! و ما با هم ارتباطي نداشتيم از نظر خودم و خانوادم اين مسئله تموم شده بود ولي ته دلم ازش شكسته بود ! احساس كردم بهم توهين شده ! به شخصيتم ! به اعتقادم !
راستش ايشون متاسفانه حال منو از هر چي پسر و مرد بود داشت بهم مي زد ! البته دور از جون آقايون فهميده و با شعور
يك روز كه تو نت بودم اونم اومد و يكم با هم صحبت كرديم وسطش يك دفعه گير داد كه اين چيه كه مي فرستي من روي تو يك حساب ديگه اي مي كردم و اين سايتها چيه ميري و هزار تا چيز بهم گفت !!!!!!!!!!!!!!!!
مي گم چي مي گي ؟ مي گفت فك كردي من نمي فهمم و ...
بعدا فهميدم سيستمم ويروسي شده و يا نمي دونم هك !و با اسم و آدرس من براي آدرسهايي كه سيو كرده بودم پيغامها و يا آدرسهاي س ك س ي مي ره !!! فكرشو نمي كردم مي دونم اينقدر سواد داشت كه بدونه اين مسئله نشونه ويروسي شدن سيستم من هستش و ... شايد مي خواست از اين مسئله استفاده كنه و منو اينقدر از خودش متنفر كه من حتي حاضر نباشم همون دو كلمه حرف حساب كه دو تا عاقل و بالغ بهم مي زنند بهش نزنم و دوست داشتم بهش بفهمونم تو كه اين همه حرف از خوبي و سادگي و صداقت و بزرگي و فهميدگي و ... مي زني كدوم از اين نوع رفتارهات بزرگوارنه و قشنگ بود !!!
و اين ماجراي بد و خسته كننده و بدور از عقل و منطق تموم شد بدون اينكه تونسته باشم بهش بگم تو بچه ترين خواستگاري بودي كه داشتم در حالي كه ادعا داشتي بزرگترين و فهميده ترين اونها هستي !
خدا رو شكر خودش رو اينقدر زود نشون داد ! خدا رو شكر تمام اين جريانها كلا تو يكماه تموم شد !خدا رو شكر كه به قانون هستي اعتقاد دارم و مي دونم هر كاري و برخوردي در اين دنيا انجام بديم همون رو يك روزي در يافت مي كنيم!
(از قديم گفتن هر چي از اين دست بدي از اون دست پس مي گيري )
+پ ن
نمي دونم چرا اينطور مي شه؟! من نه چيز اضافه اي مي خوام نه توقعي نه خواسته اي نه بدجنسي و ... ولي يك آدم نرمال ازم خواستگاري نمي كنه ! مگه مي شه بعد از اين همه سختي و برو بيا و حرف و آشنايي و سخت نگرفتن و ... بازاول خط باشم !!
نمي دونم كي تموم مي شه اين ماجراها ؟! نميدونم تا كي مي تونم اين آرامش و اميدم رو حفظ كنم و صبورانه منتظر نيمه گمشده خودم باشم ولي سخته ! خيلي سخت ! خسته شدم ! داشتم اينو مي نوشتم دلم به حال خودم سوخت ! يكبار ديگه براي وقتي كه گذاشتم دلم گرفت !حيف از اون لحظاتي كه مي تونستم جاي بهتري بگذرونم و با اعصاب داغوني و استرس و فكر و ... با اون گذروندم !
امروز دلم گرفت نه براي اينكه تا الان ازدواج نكردم ! براي اينكه من بهترين لحظات زندگيم رو مجبورم با اين آدمها بگذرونم !
این یکی رو پارسال یکی از دوستان قدیمی معرفی کردن !!!
طبق معمول بعد از تماس و صحبت تلفنی قرار یک ملاقات گذاشته شد ! اولش برای سنشون موافق نبودم ولی خودش اصرار که نه سن برام مهم نیست و من یکی از معیارهام سن بالاتر دختر هستش !!! دقیقا 2 سال و 9 ماه کوچکتر از من بودن ! فوق لیسانس یکی هوا فضا از ایتالیا ! اینطور که می گفتن وضع مالی خوبی داشتن و ... شغلشم آش شله قلمکار ! از شغل آزاد تا مدیر پروژه و ...!
2 تا پسر بودن و با مادرشون زندگی می کردن به گفته خودشون بعد از فوت پدرش اومده ایران و ... آرزوهاش بزرگ بود
روز قرار ملاقات رسید و ایشون تشریف اوردن یادمه برای اینکه کجا بیان و ... زود عصبی شد !!! و این یک نکته منفی بود برای من ! همدیگر رو دیدیم و جالبه برای نشستن یک جای آروم و صحبت مثل همیشه به مشکل بر خوردم اون می گفت شما بگو کجا بریم و منم مطابق معمول ترجیح می دم خودشون انتخاب بکنند !!
چهره اش بد نبود کمی توپول با مزه بود
بعد از کلی کلاس گذاشتن و با دوستان تماس گرفتن برای آدرس به قول خودش یک کافی و ... اخرم قرار شد بریم فرحزاد !
اون روزم هوا ابری بود و هوا داشت کم کم خنک می شد آخر منو به یکی از باغهایی که خودش می گفت زیاد میاد برد ازم پرسید تو بشینیم تا بیرون که دیدم صفا بیرون خیلی بیشتره و تو حیاط و روی تخت نشستم فک کن چهار زانو بشینی روبروی کسی که نه می شناسیش نه می دونی چطور آدمیه و ...!
بعد که یک آقایی اومد برای دادن منو بیشترش غذا بود و چای و قلیون و باقالی و میوه و چیپس و موسیر ...! که منم دیدم چیز به درد بخوری برای یک عصرونه پیدا نمی کنم آخر با اصرار که خودت بگو من میوه رو خواستم دیدم هم باز با کلاس تره هم حداقل سالمتره !
ولی اون قلیونم گرفت از قرار معلوم قلیون کش واردی بود !نه اینکه منم خیلی خوشم میاد ! بهش نمی خورد تو فرهنگ ایتالیا بزرگ شده باشه !
بعد از کمی صحبت میوه ما رو اوردن !!! فک کن یک کاسه انار دون شده و یک سینی چای تو همین گیر و دار یک باد و طوفان اساسی شد و بعدشم یک رگبار شدید !!! ما رو می گی فرار رو به سالن که اونجا هم شبیه حیاط درست کرده بودن و با صفا و قشنگ بود و تخت داشت باز هم چهار زانو تقریبا جلو هم نشستیم ! خیلی خوب صحبت می کرد و می تونست مخ آدم رو کار بگیره ! کمی از خاطرات کودکی و اینکه کی و چطور رفته اونور آب و ... تعریف کرد و بعد چند تا عکس نشون داد از خانواده و فامیل و ... ! و سعی کرد توجه و اطمینان منو جلب بکنه ! با چاشنی کلی تعریف از من و چهره و صدا و ... !!!! بعد بعضی ها می گن چرا اعتماد به نفست بالا می ره خوب چیکار کنم گول همین چاخان پاخانهای خواستگارامو می خورم دیگه !
همیشه این شگرد پسرهاست وقتی بخوان به خواسته خودشون برسن و توجه دختر رو به خودشون جلب کنند از این راه وارد می شن !!! بعد که خرشون از پل گذشت همه چیز یادشون می ره !
خلاصه بعد از کلی صحبت و ... قلیون کشیدن ایشون که دودشو همشو داد به حلق من بدبخت بلند شدیم بیایم ! که سر بسته پرسید که جوابم چیه و ... که منم جواب سر بالایی دادم ! بعدشم ناراحت و ... راستش چند موردش خوب بود ولی خوب نکات منفیشم دیدم از جمله کشیدن قلیون و یکم کارهای متفاوت و بیش از حد و زبون دار بودنش که خیلی من می ترسم از این پسرها !!! و ... ولی خوب ظاهرا پسر با ایمانی بود و این خیلی جالب بود که با اینکه از کودکی تو یک کشور اروپایی بزرگ شده هنوزم حفظش کرده و اینکه مودبی بود و خوب از نظر خانوادگی و ظاهری هم بد نبود و ...
موقع برگشت و سوار شدن تو ماشین یک مفاتیح رو دیدم که برای یک پسر تو اون سن و بزرگ شده به قول خودش فرنگ و ... برام جالب بود و نظرم رو جلب کرد !و می گفت گذاشته چون هر روز برای پدرش یاسین میخونه !!
موقع برگشت بازم کلی صحبت کردیم در مورد اینکه سنمون مناسب نیست و ... که بازم صحبت خودش رو می کرد و می گفت من هر چی دختر سن بالاتر باشه رضایت بیشتری دارم و ... خلاصه با همون زبونشون منو گول زد و قرار شد برای اشنایی بیشتر صحبت کنیم !
نام به اون نشون که در عرض دو روز شد با من پسر خاله و غش و ضعف و ... اس ام اس های عاشقانه و ... !!! راستش هم می ترسیدم از این نوع برخوردش هم پسر زرنگی بود و خوب می دونست چطور توجه و نظر آدم رو به خودش جلب بکنه !تو این دو روزم مرتب می گفت من تصمیم خودم رو گرفتم و من می خوام زودتر عقد کنیم و دوست هم دارم فاصله عقد و عروسیمون 14 روز باشه و ... عروسی تو فلان جا و اینطوری و اونطوری و یک خونه نمی دونم 4 خوابه تو ظفر دارم می سازم سر عقد سندشو می زنم به نامتو و می دم و ... !!!!!!!
من طاقت دیگه ندارم و ... !خونم رو تو قیطریه دادم اجاره و تا اسفند خالی می شه اونجا می شینیم تا خونه ظفر تموم بشه و اگر دوست داشتی می ریم اونجا اگر نه اجاره بده و اون مال خودته !!!
البته می گفت برای ادامه تحصیل باز می خوام برم ایتالیا که اینم برام یک مسئله بزرگی بود ! و قانع کردن و خودم و خانوادم هم پروژه ای !
و منم مرتب می گفتم برای چنین تصمیمی دو روز کمه و اونم حرف خودش رو می زد !
جالب اینکه ایشون اینطور که می گفتن وقت حتی اندازه یک نقطه هم نداشت تو زندگی !! و هر وقت تماس می گرفت یا داشت می رفت تو جلسه یا میومد بیرون ... جمعه و تعطیلم نداشت !همش کار کار کار !!!!!!!!!!!! بعد هم از من خواست سر کار نرم و بهتره که بشینم و حسابی خوش بگذرونم به تفریحات و ادامه تحصیل برسم !!!
ازش پرسیدم چرا اینقدر می رین سر کار اینطوری کی وقت زندگی دارین گفت آخه من یک مشکل پیدا کردم سر یکی از کارهام که مدیر پروژه بودم و یکی از دستگاههای گرون قیمت به سرقت رفت و قیمتش 900 و خورده ای میلیون بود و من باید می دادم و در آخر قرار شد در طی دو سال من اینو تسویه کنم و چک دادم برای همین با اینکه در آمدم بالاست ولی مجبورم کمی بیشتر کار کنم و ... طوری بود که بیشتر شبها هم سر کار بود و ساعت 1 شب جلسه داشتن !!! من موندم اون چه جلسه ای می شد !
و همشم می گفت من 240 تا پرسنل زیر دستم کار می کنند و ... ! همین حجم بالای کاری و ... باعث شده بود خیلی عصبی باشه و سریع عکس العمل نشون می داد و حساس بود !! کلا خیلی حسود و حساس بود و طوری که حوصله آدم رو سر می برد ! همشم می گفت من از بچه بازی خوشم نمیاد و ... !!! یعنی جواب تلفن و یا اس ام اس رو کمی دیر می دادی دیگه کارت تموم بود !
یکبار نمی دونم چطوری شده بود که خطم دچار مشکل شده بود و با اینکه آنتن داشت ولی مرتب اشغال می زده منم نمی دونستم و اون شبم زود خوابیدم !
فرداش صبح ساعت 7 نشده تماس گرفته و ناراحت که چرا جواب ندادی و من صد تا فکر بد کردم و تو به من بی توجه هستی و منو دوست نداری و داشتم سکته می کردم و ... هر چی هم توضیح می دادم قانع نمی شد و قهر می کرد و ... دیگه می خواستم بزنم به رابطمون که بهت زنگ بزنه !یا بهش گفتم گوشیم داره باطریش تموم می شه جایی باید برم و بعدش اومدم اداره شارژ می کنم خبرمی دم اومدم تا زدم به برق و روشن شد 100 تا اس ام اس که کجا بودی حالا من باید بشینم تا خانوم ببینم کی دلشون می خواد موبایلشون رو روشن کنند و جواب منو بدن ! اصلا دخترها جنبه نشون دان احساسات رو ندارن و یا شنیدن دوستت دارن و تا می فهمند یک پسر می خوادشون اینطوری اذیت می کنند و ...!
باورم نمی شد همون ادمی که حرف از اینکه از بچه بازی خوشم نمیاد رو می زد سر یک شارژ تموم شدن اینطوری برخورد می کرد و اینکه بیا امروز ببینمت و من نمی تونستم برم ناراحت که تو نمیای و توجه نداری و ... !!!
ادامه دارد ...
سلام سال نو مبارک باشه
ببینم دختر پسرها ١٣ فروردین سبزه گره زدین !
امسال من هیچ سبزه و گلی و حتی درختی رو گره نزدم ! می خوام ببینم چی می شه ! (کم کم دارم فکر می کنم یک پژوهشکده در مورد مراحل و تسهیل ازدواج جوانان تاسیس کنم و همه چیز رو امتحان کنم ببینم چی به نتیجه می رسه !
) اصلا امسال سبزمون جاش گرم بود زود کپک زد و روز اول انداختیمش دور دیروز به مامانم می گم حالا من از کجا سبزه بیارم گره بزنم !برادرم پیشنهاد داد درخت گره بزنم بلکه نتیجه بهتری داشته باشه !
ولی من اصلا امسال دوست نداشتم حتی برای تفریح هم شده هیچ سبزه و گل و درختی رو گره بزنم ! برای همین از خونه دیروز جوم نخوردم !
ولی خوب خدا رو شکر از نحسی و سنگینی ده 80 بیرون اومدیم و من به ده 90 امید بیشتری دارم
در مورد خواستگار فعلا خبری نیست و همه چی آرومه ولی حالا بذار تو
اوج کار و امتحان و ... سر کله اونها پیدا می شه !اونم نه یکی دو تا که مجبور بشی بخاطر وجدان و مسائل اخلاقی و ... یک کاری بکنی و ... و آخر ببینی که هر دو مورد از بین رفتن مثل جریان زمستون 89 !
این موقع ها هم مردم و فرهنگ ایرانی می گه حتما قسمت نبوده !!!! 
خلاصه من که نفهمیدم چی داره می شه و چی نمی شه مهم اینه که من هنوزم احساس جونی دارم و هر روز خوشبخت تر و خوشحال تر هستم و صد البته زیبا تر !
یک دوستی می گفت تو سال جدیدم هنوز اعتماد به نفست بالاست گفتم این یکی با من تو گورم میاد!
یک خبر خوب بدم اول ! یادتونه تو پست مراقب خودمون باشیم از دوست گلم براتون نوشتم ایشون بالاخره در ١١ فروردین به عقد این آقای دکتر خوشبخت در اومدن و شاید باورتون نشه که از خوشحالی گریه ام گرفت چون می دونستم که اونم چقدر مثل من سختی کشیده بود ولی خدا رو شکر که بالاخره به سرو سامون رسید و براشون ارزوش خوشبختی دارم 
تو این عیدی رفتیم خونه یکی از فامیلهای پولدار و با کلاسمون
این خانواده با کلاس سه تا بچه داره که دقیقا بچه هاشون هم سن و سال بچه های خانواده ما هستن ! و خانومه هم دقیقا هم سن مامانم هستش و علت ازدواج و تشکیل این خانواده بابای من هم بوده چون پدر این خانواده دوست پدرم هستش و ... ! به قول مامانم اگر این خانم فامیلمون ما رو نداشت اینقدر خوشبخت نمی شد و همچین زندگی نداشت ! 
این خانواده با کلاس فامیل یک پسر خوش تیپ و حتی می تونم به جرات بگم خوشگل داره که هم سن برادر بزرگ منه و هنوزم ازدواج نکرده و از قرار معلوم و از دور و کنار شنیدم که مادر و پدرش و خواهرش که همسن من هستش تمایل دارن منو برای پسرشون خواستگاری کنند و حتی یکبار خیلی بی مقدمه اومدن خونمون خانوادگی و اینقدر عجیب بود برامون این مسئله که انگار تو تابستون برف بیاد !
چون خودتون بهتر می دونید که خانواده های با کلاس رو باید دعوت کرد !
خلاصه بعد از کلی صحبت در مورد ازدواج و اینور و اونور و تعریف گفتن ما که ستاره جون رو خیلی دوست داریم و ... !بعد از رفتنشون ما آخر نفهمیدیم این چی بود خواستگاری بود مهمونی عصرونه بود چی بود !!!!؟؟؟؟ بعد هم خبری نشد !
بعد از مدتی باز از یکی از فامیل شنیدیم که پسرشون گفته من یک دختر خوشگل و خیلی پولدار و ... می خوام این شد که رفته بود سراغ یک دختری که به قول خودشون ماشین زیر پای دختره 250 میلیونی بوده و خونه نمی دونم تو فلان جا و ویلای تو فلان کشور و ... و اینجا بابای این پسر فامیلمون گفته بود نه این دختر خیلی بازه و دیگه خیلی پولداره و از ما توقعش خیلی زیاده و ... و ما راضی نیستیم و ... خلاصه این اشنایی پسر فامیل و اون دختر خانم پولداربه جایی نرسید !
حالا تو این عیدی که رفته بودیم خونشون دیدیم بلکه پسرشونم اتفاقا دیشب از سفر فرنگ برگشته و نشستیم و ... بعد از یک مدتی دیدیم یکی از دوستان قدیمیشون اومدن و یک خانوم خیلی با کلاس و حدوداً 50 ساله بودن با شوهرشون و یک خانم دیگه نمی دونم کیشون بود ! این خانم تا نشستن دوست بابام که همون شوهر فامیلمون می شه ما رو به هم معرفی کرد منو برادرم هم کنار هم نسشته بودیم ، خانومه با کلاس یک نگاهی به من و برادرم انداخت و بعد به مامانم و بابا م گفت ماشالا چقدر بچه هاتون خوشگل هستن و کلی تعریف !
و بعد هم به مدت 10 ساعت زد به تخته !
که خدا نکرده چشم نخوریم ! بعد هم کمی خم شد به طرف پسر فامیلمون و یک نگاه معنی داری به اون انداخت و طوری که پسر فامیل خندید و سرشو تکون داد که متوجه منظورتون شدم !!
بعد هم رو به خانم فامیل کرد و گفت ماشالا دختر به این خوشگلی و خانومی دارین و دست رو دست گذاشتین ! منو می گی از خجالت ونگاه همه سرخ شدم ! 
بعد هم با تعریف خانم و آقای فامیل همه چیز پر رنگ تر شد!
اون روز نه خواستگاری شد و نه بحثی شد و البته اگر می شد من جوابم مثبت نبود ! چون از طرز فکر این پسر فامیل خوشم نمیاد و یک سری ارزشهامون با هم فرق داره ! و از همه مهمتر با تمام خوبیهایی که داره ولی هنوزم با این سن زیر نظر کامل پدر جانش هستش و از نظر کاری و فکری و ... زیاد مستقل نیست !حداقل نسبت به سن و سالش ! ولی دلم خنک شد کسی که اینقدر قبولش داشتن منو اینقدر تایید کرد ! و باعث شد خودشون یکی یکی خوبیهامو به زبون بیارن !
می دونید همونطور که گفتم بابام از همون اول به همه اعلام کرده بود که نه دختر از فامیل می گیریم نه می دیم ولی خوب گاهی ادمها افرادی که جلو نظرشون است به چشمشون نمیاد و بهش توجه نمی کنند و همون دختر یا پسر رو تو غریبه ها دنبالش می گردن ! در حالی که یک آشنای دور باز شناخت خانوادگی رو دارن و بعضی چیزها روشن تر هستش هر چند که یکی ازدوستام که با پسر خالش اول دوست بود و بعد هم ازدواج کرده می گه بازم تا زیر یک سقف نرفتیم بعضی اخلاقهاشو خیلی نمی شناختم و متوجه نشدم !
این بحث ازدواجم عجب پیچیده هستش ! من که هنوزم نفهمیدم چی به چیه و کی به کیه !
نظرات ()