سلام من باز اومدم 
خدمتتون عرض کنم داشتم همینطوری یک نیم نگاهی به خاطراتم می کردم و اینکه واقعا تو هر کدوم از دورانم چطور فک می کردم و نظرم در رابطه با اون چی بود و ... !!!
وقتی تصمیمی که الان دارم می گیرم رو هم دقت می کنم می بینم بعضی چیزها که بیشترش هم ظاهری و مادی است چه راحت دارم می گذارم کنار !!
در واقع گاهی سر نوشت آدم رو چنان اینطرف و اونطرف می کشونه که خودشم می مونه !
شاید برای گرفتن این تصمیمم لازم بود با این همه آدم جور و واجور برخورد می کردم و آشنا می شدم تا بتونم با دیدن یک کیس با اخلاق و با شخصیت فک کنم این همونه و یک سری چیزها یی که برام از این دو موردی که گفتم شاید بیشتر جلوه می کرد رو کنار بگذارم البته هر چند به نظرم اینها می تونند کامل کننده همدیگر باشن و بالاخره تا حدیش لازم است ولی خوب شرط کافی نیستن !
خلاصه اینکه همه چیز خدا رو شکر خوبه و ایشالا با دعای خیرتون بعد از محرم و صفر خبرهای خوب و جدیدی رو براتون می نویسم !
شاید نوشتن بعضی مسائلی که تو این اشنایی برام اتفاق افتاده رو بنویسم براتون جالب باشه ولی دوست دارم بعد از عقد بیام و حسابی تعریف کنم از کجا شروع شد و به کجا رسید!مطمئنم شما هایی که منو می شناسین و خاطراتم رو خوندین از این ماجرای من شاید تعجب بکنید ! و شاید بتونه به همه دختر و پسرهایی که در انتظار نیمه گمشده خودشون هستن کمکی بکنه !
جوجه هاتون رو شمردین ؟ امروز آخرین روز پاییزه ها !! دیگه وقت ندارینا ! 
یلداتونم مبارک 
تا بعد ...
ممنونم از همه دوستای گلم که به فکر من هستن و برای من دعای خیر می کنند ایشالا به همه شما ها هم هر چی می خواین خدا بده 

در حال حاضر در یک مرحله بد و حوصله سر بری هستم به قول عسل چشم دوست قدیمی که شوهر کرد و رفت و پشت سرشم نگاه نکرد ! (نوشتم چون می دونم میای و نوشته هامو می خونی )
بله ما در واقع بیشتر صحبتهامون رو کردیم و در کمال نا باوری من دارم کسی رو قبول می کنم که قبلا حتی ممکن بود نمی رفتم ببینمش !!!!!!!!!!!!! حالا چه حکمتیه نمی دونم !؟
کار این آقای خواستگار در یک شهر دیگه ای هستش و فعلا هم ناچارم با این شرایط بسازم تا این سد مورد نظر ساخته بشه !! برای همین 20 روز اونجا هستن 10 روز اینجا ! ما هم در این 10 روزهایی که اینجا هستن خودمون رو می کشیم و از تمام لحظاتش سعی می کنیم استفاده کنیم و به اون شناخت بیشتر برسیم !
خوبی که روابط من و ایشون داره اینه که نه اونها بسته فک می کنند در این زمینه نه ما ! برای همین رفت و آمدی که یک نامزد در این دوران دارن رو ما داریم فقط اسمش آشنایی بیشتر شده ! چون ایشون ناهار اومده خونمون و منو دعوت کردن خونشون و بیرون می ریم و خلاصه به نظرم چیز خوبیه نه اسمی روش به نام نامزد می شه گذاشت و نه توقع بیشتری برای این اقا به وجود میاد به اسم نامزد بودن روابط در یک چار چوب خاص و تعریف شده و در جهت شناخت طرفین ! اون 20 روزم با تلفن و اس ام اس در تماس هستیم خدا رو شکر حاشیه اخلاقی و گیر و ... نداره و بسیار پخته و مهربون و با مسئولیت اصلا یکی از دلایلی که من تصمیم گرفتم با ایشون ادامه بدم همین بود چون در مورد سن کمی ایشون برای من خاص هستن و کمی فاصله سنیمون زیاده ولی اینو در روابطم اصلا احساس نمی کنم و همین برای خودم کافیه !
حالا ایشون می خوان تشریف بیارن به همین زودیها و دیگه باز سرم شلوغ تر می شه چون دفعه های قبل از سر کار میومدم و در عرض یک ساعت دوش می گرفتم و حاضر می شدم و با هم می رفتیم بیرون ! ببین من دیگه چه ذبلخانی شدم !!!
قدیم تر ها برای هر دیداری 2 ساعت در حال حاضر شدن بودم الان دستم راه افتاده سه سوته حاضر می شم !
خلاصه این دفعه که بیان بخاطر محرم و صفر نیم شه کاری کرد و این روال احتمالا ادامه پیدا می کنه ایشالا تا ببینیم خدا بعد از این 2 ماه چی می خواد !
دوستای گلم برام خیلی خیلی دعا کنید خودتون که می دونید و خوندین چقدر سختی کشیدم و دارم می کشم خدا کنه همه چی ختم بخیر بشه و من بالاخره برم سر خونه و زندگیم ! چیه همش برو ، بیا و حاضر شو . حرف بزن و از خودت بگو از فکرت بگو ... دیگه ظرفیتم تکمیل داره می شه ! البته بگم به این خاطرم نمی خوام با ایشون ازدواج کنم چون زندگی شوخی بر دار نیست ولی خوب اگر با این خوشبخت می شم تموم بشه دیگه !
خلاصه اینم گزارشی کاملی از این ماجرا حالا اینکه چطوری اشنا شدیم و شرایط خاصش چیه و ... رو بازم میام و براتون می گم فعلا فقط برام دعا کنید همین !
نظرات ()