خدمتتون عرض کنم تا روز عقدم روزهام داره یک رقمی می شه !! منم تو این مدت سعی کردم تمام کارهامو انجام بدم امیدوارم اون روز یکی از بهترین روزهای زندگیم بشه !
نمی دونم برای شما هم پیش اومده یا نه وقتی دنبال چیزی نیستی و گذری ویترین مغازه ها رو می بینی می گی عجب لباسی ؟!!! عجب کفشی !!! عجب ... ولی وقتی می خوای بری بخری می بینی چقدر بد و گرون و بی خود هستن !!
خلاصه تو این مدت پوستم کنده شد تا تونستم چیزهایی که دوست دارم رو بگیرم یا بدوزم و ... شایدم من وسواسی شدم !! حالا جالبیش اینه که هر روزم دلار و طلا هم بالا می ره !!!!!!!!!!!!! من موندم این همه شانس چطوری یکدفعه در خونه ما نو عروسها و دامادها سبز شده !!!
رفتیم به عاقد می گیم لطفا برای ما بیاین خونه !!!!!!! می گه پول 3 تا مجلس عقد تو محضر رو بدین تا بیام چون ما از کارمون می افتیم !!!!!!!!!! فک کنید ! می گم آقا جون یک چهار راه می خوای بیای بالا سریع می رسی سر کارتون می گه نه !!!!!!!
خلاصه اینم از لحظه های این روزهام ! که هر چند کمی سخته ولی شیرین و به یاد موندنی هستش .
از نظر احساسم باید بگم با اینکه دارم این کارها رو انجام می دم ولی واقعا باورم نمی شه ! یک احساس گیجی دارم !باور نکردنی !انگار تو یک رودخونه افتادم و آب داره منو با خودش می بره !! گاهی با خودم می گم یعنی این حلقه مال منه ؟ این لباس ؟این مراسم ؟ این نامزد ؟ این روزها ؟
راستش توکل کردم به خدا و دارم می رم جلو خوبیش اینه که خدا رو شکر همه چیز داره خوب پیش می ره و من حس خوبی به نامزدم دارم و امیدوارم بعد از عقد همینطور که می گن این احساس قوی تر هم بشه .
راستش همه دختر و پسرهایی رو که اینجا میان رو به اسم نمی شناسم ولی قول می دم سر عقد به نیت همه دختر و پسرهای مجردی که این وبلاگ رو می خونند دعا کنم و برای متاهلها هم آرزوی خوشبختی درزندگی رو دارم.
شما هم برای من دعا کنید تا بعد از این همه سال چشم انتظاری من هم خوشبخت و عاقبت به خیر بشم همینطور که دعا کردین و نیمه گمشده ام رو پیدا کردم .
اینم از گزارشهای روزانه من که خصوصی و غیر خصوصی ازم می خواستین بگم !!
گزارش های سیر و پیازی هم ایشالا تا اول اسفند براتون می نویسم تا هم برای شما تعریف کرده باشم هم خاطرات خودم رو ثبت کنم تا بعد از سالها وقتی می خونمشون بدونم چه روزهایی رو پشت سر گذاشتم و قدر روزها و زندگیم رو بیشتر بدونم !
از همه دوستای گلم که منو می خونند ممنونم و از همه اونهایی که با جوابهاشون به من قوت قلب دادن و کمکم کردن تا این دوران رو بتونم به خوبی پشت سر بگذارم !
حالا بگذارید از خودم یک گزارشی بدم اساسی !
خدمتتون عرض کنم با تمام استرسهایی که داشتم جواب مثبتم رو دادم و خدا رو شکر در حال حاضر همه چیز به خوبی پیش می ره !و هر روز به تصمیمی که گرفتم امیدوار تر می شم و از خدا می خوام این احساس همیشه با من باشه و این حس رو تمام دختر ها و پسرها بتونند تجربه کنند .
اگر خدا بخواد بعد از ماه صفر عقد می کنیم ،انگار تا عقد نشم باورم نمی خواد بشه که همه چیز تموم شده !هنوزم با خودم می گم یعنی این همینی هست که من مدتها منتظرش بودم ؟ یعنی این همون کسی هست که من همیشه آرزوی با اون بودن رو داشتم ؟ خلاصه سوالهای زیادی از ذهنم می گذره ولی وقتی خوب فک می کنم می بینم خیلی از چیز های شاخصی که درون این فرد است برای من مهم و ارزشمنده و خوبه و همیشه آرزو داشتم شوهری با این خصوصیات اخلاقی داشته باشم ! خدا کنه این احساس برام موندگار باشه
در این جریان تجربه های بیشتری کسب کردم که شاید به درد دخترها و پسرهای که شرایطی مثل من داشتن بخوره و باعث بشه بهتر بتونند تصمیم بگیرند هر چند باز معتقدم این مسئله درسته بخشیش دست خودمونه ولی بازم بیشترش واقعا قسمت و خواست خداست شایدم برای من اینطور بوده نمی دونم !
حالا اگر یکماه دیگه صبر کنید میام و از سیر تا پیاز براتون همه چیز رو تعریف می کنم ؛شاید وقتی تعریف کنم باورتون نشه منی که روی بعضی چیزها چقدر حساسیت داشتم چطور به راحتی از کنارشون گذشتم !!!!!!!!!!!
یک سوال از متاهلهای نازنین دارم ، آیا شما هم وقتی تو شرایط من بودین و تقریبا تصمیمتون رو گرفته بودین با خودتون این استرس رو داشتین که آیا کارم درسته ؟ انتخابم درسته ؟آیا من با این آدم می تونم خوشبخت بشم یا نه ؟آینده چی می شه ؟ ماخوشبخت می شیم یا نه ؟این نیمه گمشده من هستش یا نه ؟ یا هزاران چیز از این دست ؟!
خیلی استرس گرفتم از یک طرف نگاه می کنم می بینم از نظر رفتاری و اخلاقی و ... همونی هستش که من می خوام از یک طرف بعضی مسائلش رو مثل دوری کارش و ... منو دچار ترس می کنه !!
خدایا کمکم کن ! 
باید بگم این دوران هم شیرینه هم استرس زا هستش ! خلاصه عالمی داره حداقل برای من که اینطور بوده !
سلام من باز اومدم 
خدمتتون عرض کنم داشتم همینطوری یک نیم نگاهی به خاطراتم می کردم و اینکه واقعا تو هر کدوم از دورانم چطور فک می کردم و نظرم در رابطه با اون چی بود و ... !!!
وقتی تصمیمی که الان دارم می گیرم رو هم دقت می کنم می بینم بعضی چیزها که بیشترش هم ظاهری و مادی است چه راحت دارم می گذارم کنار !!
در واقع گاهی سر نوشت آدم رو چنان اینطرف و اونطرف می کشونه که خودشم می مونه !
شاید برای گرفتن این تصمیمم لازم بود با این همه آدم جور و واجور برخورد می کردم و آشنا می شدم تا بتونم با دیدن یک کیس با اخلاق و با شخصیت فک کنم این همونه و یک سری چیزها یی که برام از این دو موردی که گفتم شاید بیشتر جلوه می کرد رو کنار بگذارم البته هر چند به نظرم اینها می تونند کامل کننده همدیگر باشن و بالاخره تا حدیش لازم است ولی خوب شرط کافی نیستن !
خلاصه اینکه همه چیز خدا رو شکر خوبه و ایشالا با دعای خیرتون بعد از محرم و صفر خبرهای خوب و جدیدی رو براتون می نویسم !
شاید نوشتن بعضی مسائلی که تو این اشنایی برام اتفاق افتاده رو بنویسم براتون جالب باشه ولی دوست دارم بعد از عقد بیام و حسابی تعریف کنم از کجا شروع شد و به کجا رسید!مطمئنم شما هایی که منو می شناسین و خاطراتم رو خوندین از این ماجرای من شاید تعجب بکنید ! و شاید بتونه به همه دختر و پسرهایی که در انتظار نیمه گمشده خودشون هستن کمکی بکنه !
جوجه هاتون رو شمردین ؟ امروز آخرین روز پاییزه ها !! دیگه وقت ندارینا ! 
یلداتونم مبارک 
تا بعد ...
ممنونم از همه دوستای گلم که به فکر من هستن و برای من دعای خیر می کنند ایشالا به همه شما ها هم هر چی می خواین خدا بده 

در حال حاضر در یک مرحله بد و حوصله سر بری هستم به قول عسل چشم دوست قدیمی که شوهر کرد و رفت و پشت سرشم نگاه نکرد ! (نوشتم چون می دونم میای و نوشته هامو می خونی )
بله ما در واقع بیشتر صحبتهامون رو کردیم و در کمال نا باوری من دارم کسی رو قبول می کنم که قبلا حتی ممکن بود نمی رفتم ببینمش !!!!!!!!!!!!! حالا چه حکمتیه نمی دونم !؟
کار این آقای خواستگار در یک شهر دیگه ای هستش و فعلا هم ناچارم با این شرایط بسازم تا این سد مورد نظر ساخته بشه !! برای همین 20 روز اونجا هستن 10 روز اینجا ! ما هم در این 10 روزهایی که اینجا هستن خودمون رو می کشیم و از تمام لحظاتش سعی می کنیم استفاده کنیم و به اون شناخت بیشتر برسیم !
خوبی که روابط من و ایشون داره اینه که نه اونها بسته فک می کنند در این زمینه نه ما ! برای همین رفت و آمدی که یک نامزد در این دوران دارن رو ما داریم فقط اسمش آشنایی بیشتر شده ! چون ایشون ناهار اومده خونمون و منو دعوت کردن خونشون و بیرون می ریم و خلاصه به نظرم چیز خوبیه نه اسمی روش به نام نامزد می شه گذاشت و نه توقع بیشتری برای این اقا به وجود میاد به اسم نامزد بودن روابط در یک چار چوب خاص و تعریف شده و در جهت شناخت طرفین ! اون 20 روزم با تلفن و اس ام اس در تماس هستیم خدا رو شکر حاشیه اخلاقی و گیر و ... نداره و بسیار پخته و مهربون و با مسئولیت اصلا یکی از دلایلی که من تصمیم گرفتم با ایشون ادامه بدم همین بود چون در مورد سن کمی ایشون برای من خاص هستن و کمی فاصله سنیمون زیاده ولی اینو در روابطم اصلا احساس نمی کنم و همین برای خودم کافیه !
حالا ایشون می خوان تشریف بیارن به همین زودیها و دیگه باز سرم شلوغ تر می شه چون دفعه های قبل از سر کار میومدم و در عرض یک ساعت دوش می گرفتم و حاضر می شدم و با هم می رفتیم بیرون ! ببین من دیگه چه ذبلخانی شدم !!!
قدیم تر ها برای هر دیداری 2 ساعت در حال حاضر شدن بودم الان دستم راه افتاده سه سوته حاضر می شم !
خلاصه این دفعه که بیان بخاطر محرم و صفر نیم شه کاری کرد و این روال احتمالا ادامه پیدا می کنه ایشالا تا ببینیم خدا بعد از این 2 ماه چی می خواد !
دوستای گلم برام خیلی خیلی دعا کنید خودتون که می دونید و خوندین چقدر سختی کشیدم و دارم می کشم خدا کنه همه چی ختم بخیر بشه و من بالاخره برم سر خونه و زندگیم ! چیه همش برو ، بیا و حاضر شو . حرف بزن و از خودت بگو از فکرت بگو ... دیگه ظرفیتم تکمیل داره می شه ! البته بگم به این خاطرم نمی خوام با ایشون ازدواج کنم چون زندگی شوخی بر دار نیست ولی خوب اگر با این خوشبخت می شم تموم بشه دیگه !
خلاصه اینم گزارشی کاملی از این ماجرا حالا اینکه چطوری اشنا شدیم و شرایط خاصش چیه و ... رو بازم میام و براتون می گم فعلا فقط برام دعا کنید همین !
سلام من اومدم شرمنده که دیر به دیر میام سرم شلوخه 
راستش من دو تا خواستگار داشتم !که از بین این دو تا به دلایلی تصمیم گرفتم با یکی از اونها ادامه بدم ! در حال حاضر در جهت شناخت بیشتر در حال گفتمان و خاله بازی و تو بیا و من بیام و ... هستش !دیروزم ناهار خونمون دعوت بود و همه چیز خوب پیش رفت !
نتیجه این رفت و اومدها این شد که من احساس می کنم حسم به این آقای داماد خوبه و الویتهای اول منو که اخلاق و طرز فکر هستش رو داره!
خلاصه دعا کنید تا ببینم خدا برام چی می خواد ! بلکه هم تا آخر امسال بختمون باز بشه !
بهله فردا یکسال از تولد پارسالم می گذره
و من هنوز سر جای پارسالم هستم !!!!
من موندم این ابو علی سینا چطور می خواد تو روی من نگاه کنه !!!/(2310).gif)
ولی بازم من امیدوارم و همچنان در همین راستا حرکت می کنم ! در راستای پیدا کردن نیمه گمشده زندگیم !! و مثل بعضی دخترها که زود خودشون رو می بازند و نا امید میشن خودم رو نا امید نمی کنم ! چون خدا با من است !! و با تمام بنده هایش !
ولی باید بگم در حال حاضر 2 عدد خواستگار کاملا متفاوت دارم و با شرایط خیلی خاص !
نمی دونم چرا هر چی شرایط خاصه سر راه زندگی من قرار می گیره ! ولی چیزی که مهمه اینه که تصمیم گرفتم که بالاخره یک ریسکی بکنم ! چون تا ریسک نکنم نمی تونم به هدفم برسم !! و اینو دیگه بهش ایمان اوردم که هیچ کیسی همونی که من می خوام از آب در نمیاد !! پس تا دیر نشده باید یک تصمیم منطقی همراه با احساس بگیرم ! قبلا همش منطق بود ولی الان می خوام اون احساسه هم قاطیش کنم !!! ای خدا من چقدر تو این یکسال بزرگ شدم !!!!!!!!!
حالا اطلاعات بیشتر رو در هفته های اینده خواهم داد 
لطفا به جای هدیه تولد برام دعا کنید که درست ترین تصمیم رو بگیرم و خدا به من کمک کنه !
رو که رو نیست به زور می خوام ازتون هدیه بگیرم !![]()
یک آقایی بودن کمی این ذهنیت رو داشتن که خانمها ظاهر بین هستن و سخت گیرن و ... و این دقیقا جمله ایشون بود که تا یک عاقل بخواد ببینه چطور از یک رود خونه رد بشه اون دیوانه از اون آب و رود گذشته !!!!!!!!!!!!!!!!! ایشون خیلی چیزهای دیگه ای هم گفتن که اگر دختر دیر ازدواج کنه باید بره با یک مرد زن طلاق داده و یا زن مرده ازدواج کنه !!
این آقای محترم سعی کردن نظر منو برای اشنایی بیشتر برای ازدواج جلب کنند و با هم صحبت کنیم و ... ولی من به ایشون گفتم به نظرم اختلاف سنی ما زیاد هستش و زیاد تمایلی به این اشنایی ندارم !! ولی ایشون هم سعی داشتن که به من بفهمونند اینها مهم نیست و ...!!
از اینکه چرا تا الان ازدواج نکرده پرسیدم گفتند دخترها ظاهر بین شدن و ... !!!
ولی جالب وقتی با ایشون بیشتر صحبت کردم دیدم که می گفت اگر من یکبار یک نفر رو ببینم و ازش خوشم نیاد همون یکبار می شه و من می گم نه !!! منم گفتم آخه مگه می شه با یکبار دیدن فردی رو شناخت و تصمیم گرفت ! حتی برای نه گفتن ؟! خلاصه ایشون نظرشون این بود !برام جالب بود که چطور دختران رو به ظاهر بینی محکوم می کنند ولی خودشون دقیقا همین کار و بدترشو دارن انجام می دن ! خلاصه اصرار زیادی داشتن برای دیدار و ... !در این بین کمی سعی کردم بیشتر با روحیاتشون اشنا بشم و در بین سوالهام متوجه شدم شغلشون و تحصیلاتشون و اینکه خونه و ماشین دارن و یا کدوم منطقه زندگی می کنند و ... و ایشونم بدون هیچ مشکلی جواب می دادن و ...!! بعد از این صحبتها قرار گذاشتم بعد از سفری که در پیش دارم بیام و یک قرار بگذاریم وقتی اومدم بهشون اطلاع دادم و با خودم گفتم بعد از چند سوال باقی مانده می گم یک روز همدیگر رو رسمی ببینیم و ... !!
وقتی با ایشون شروع به صحبت کردم گفتم دو تا سوال دارم می خواستم ازتون بپرسم ! گفتن باشه ! و پرسیدم می تونم سوال کنم سمتتون در شرکت چی هستش ؟! آقا کلی ناراحت شد و اینکه این سوالها هنوز زوده و بهتره ما همدیگر رو ببینیم بعد بپرسین و ... !! گفتم بابا می خوام بدونم اصلا دارم به دیدار کی می رم خوب ! بعد با کلی ناراحتی گفت ! بعد پرسیدم چند تا خواهر برادر هستین ؟! باز هم همینطور ؟!!! برام جالب بود من هزار تا قبلا تو صحبت ازش اطلاعات بدست آورده بودم حالا برای گفتن یک سمت و اینکه چند تا خواهر برادر هستن با من داشت جر و بحث می کردن !!!! بعد هم حالا من هر چی می گم بابا من منظوری ندارم فقط می خوام بدونم دارم چه شخصی رو می رم ببینم!! می گفتن نه اول ما باید ببینیم از ظاهر هم خوشمون میاد یا نه بعد این سوالها رو بپرسین !!!
خلاصه سر همین مسئله دیدیم آبمون تو یک جو نمیره و ایشونم ناراحت شدن که چرا این سوالها رو باید بپرسیم و ... در واقع ما از همین ب بسم ا... با هم اختلاف سلیقه داشتیم !! البته شاید منم کمی مقصر بودم باید به همون شیوه قبل ازشون این اطلاعات رو می گرفتم تا خودشونم نفهمند دارن جواب سوالهای منو می دن !!
بهشون گفتم شما همش می گین دخترها ظاهر بین هستن و درست تصمیم نمی گیرن و ... خودتون که از همه بدتر هستین ! شما حتی یک دیدار رو کنسل کردین چون من ازتون سوال کردم چند تا خواهر و برادر هستین و یا سمتتون چی هستش !!!
حالا اینم در راستای اون پست آشنایی نوشتم تا بگم خوبه که همه سوالهامون رو تو صحبت و از ما بین اونها بدست بیاریم تا اینکه بخوایم مستقیم سوال کنیم شاید بعضی ها روحیاتشون طوری هستش که فک می کنند مورد باز جویی قرار دارند می گیرند !!
ولی خدایی اینقدر حساس بودن که فک کنم دخترها هم اینقدر حساس نیستن ! فک کنید من حساس ایشونم حساس چه شود !!!!
تازه فهمیدم چرا تا این سن هنوز ازدواج نکردن !
نظرات ()